نمیدانم چه میخواهم بگویم (هوشنگ ابتهاج)
نمیدانم چه میخواهم بگویم (هوشنگ ابتهاج)
نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است وافسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمیدانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج وگمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه میگیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمیدانم چه می خواهم بگویم
هوشنگ ابتهاج
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 2:48 توسط مسعود فشکی
|
با سلام, من مسعود فشکی هستم فارغ التحصیل رشته مهندسی بهداشت محیط, شاید خنده دار باشه رشته ای که خوندم و موضوع وبلاگ هیچ ربطی به هم ندارن, ولی من یه ایرونی هستم و ادبیات و شعر پارسی را دوست دارم و دوست دارم برای گسترش اون کمکی کرده باشم.